معنی وسنی
27 بازدید
[ وَ / وُ ] (اِ) ضرة. زنی باشد که بر سر زن خواهند. (فرهنگ اسدی). هبو. هوو. دو زن که در خانهٔ یک شوهر باشند. (آنندراج): اضرار؛ باوسنی گشتن زن. (المصادر زوزنی). دو زن که یک شوهر داشته باشند هر یک مر دیگری را وسنی باشد، و به ضم هم آمده است. (برهان) (ناظم الاطباء). زنی که با زن دیگر در شوهر مشترک باشند. بنانج. (یادداشت مؤلف). وشنی. (فرهنگ فارسی معین). گولانج. (یادداشت مؤلف): دوستانم همه مانندهٔ وسنی شده اند همه زآن است که با من نه درم ماند و نه زر. عسجدی (از آنندراج). از مراعات عدل تو برخاست دشمنی از میانهٔ وسنی.فخری.[ وَ نا ] (ع ص) زن سست کسل مند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || زن غنودهٔ پینکی رسیده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و این مؤنث وسنان است. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «وسنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر