معنی وسعت
12 بازدید
[ وُ عَ ] (ع اِمص) وسعة. فراخی. (غیاث اللغات). گشادی و فراخی و گنجایش و پهنایی و ظرفیت. (ناظم الاطباء): نه وسعت در درون مور آری نه از عالم سر موئی بریدن.ناصرخسرو. رجوع به وسعة شود. - وسعت پیدا کردن؛ گنجایش پیدا کردن. - وسعت داشتن؛ گنجایش داشتن. - || استطاعت و توانگری داشتن. توانگر بودن. - وسعتکده؛ وسعتگاه. (آنندراج). جای فراخ و وسیع و یا دلپذیر. (ناظم الاطباء): طرح افکند به وسعتکدهٔ طول امل قصر شداد مصالح ز عمل پالایی. واله هروی (از آنندراج). - وسعتگاه، وسعتگه؛ جای وسیع. جای فراخ و وسیع و دلپذیر. (ناظم الاطباء): در تنگنای کوچهٔ شرح جلال تو وسعتگه زمانه کمین کارخانه ای. عرفی (از آنندراج). دو سه میدان اسب که از درهٔ خشک رفتیم، به وسعتگاهی رسیدیم که چمن و زراعت بود. (سفرنامهٔ ناصرالدین شاه به مشهد ۱۳۰۶ هـ .ق. ص ۴۵ از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «وسعت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عت» برای سرودن شعر