معنی وسد
4 بازدید
[ وُسْ سَ ] (اِ) بُسَّد. مرجان. (فرهنگ اسدی) (ناظم الاطباء). مرجان باشد، و آن جوهری است معروف. معدن آن از سه موضع بیرون نیست، اول طونس که شهری است از مغرب بر ساحل دریا و در حوالی آن شهر و ساحل محلی است که مرجان در قعر دریا میروید و غواصان داسها گرفته به قعر فرومیروند و مرجان را بریده می آورند و آن تا در میان دریاست نرم است و چون بیرون می آید منجمد میشود و دیگر موضعی از بلاد فرنگ است و در بنادر هرمز شاخهای سفید و سیاه از دریا میروید، سفید آن به کاری نیاید و سیاه را میتراشند و تسبیح میکنند و در یمن و عربستان آن را مبارک میدانند و نام آن را یسر نهاده اند و در هرمز مرجان سفید و سیاه میگویند و در ختا مرجان را بر جواهر ترجیح میدهند. (انجمن آرا) (آنندراج). و در کتب طبی نام آن را حجر شجری نویسند، چه آن از دریا مانند درخت میروید و برزخ است میان نبات و جماد. (برهان): نگار من به دو رخ آفتاب تابان است لبی چو وسد و دندانکی چو مروارید.اسدی. رجوع به بُسد شود.[ وُ سُ ] (ع اِ) وسائد. جِ وساد، به معنی بالین و نازبالش . (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «وسد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سد» برای سرودن شعر