معنی وسام
5 بازدید
[ وَ ] (ع مص) زیبا و خوب روی گردیدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نیکوروی شدن. (تاج المصادر بیهقی).[ وِ ] (ع ص، اِ) جِ وسیم، به معنی زیبا و خوبروی. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). رجوع به وسیم شود. || جِ وسیمة، به معنی زن جمیل زیباروی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). رجوع به وسیمة شود. || نشان و داغ ستوران و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || نشان که آویزند بر سینه و جز آن.
کلمات همقافیه با «وسام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر