معنی وزین
5 بازدید
[ وَ ] (ع ص) دارای وزن. گران و باسنگ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سنگین. (ناظم الاطباء). ثقیل. || بااهمیت. گرانقدر. (فرهنگ فارسی معین): هو وزین الرأی؛ او استواررای و محکم خرد است. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || حنظل آس کرده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). حب الحنظل المطحون. (اقرب الموارد) (المنجد).[ وَ ] (حرف ربط +حرف اضافه + صفت / ضمیر) وز این. مخفف و از این : وزین روی بنشست بهرام گرد بزرگان لشکر برفتند و خرد.فردوسی.[ وَزْ زی ] (ع اِ) مرغ آبی. (منتهی الارب). بط. قاز. (ناظم الاطباء).[ وَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان نهرهاشم بخش مرکزی شهرستان اهواز در ۳ هزارگزی شمال راه شوسهٔ اهواز به حمیدیه. سکنهٔ آن ۲۴۰ تن است. آب آن از رودخانهٔ کرخه، محصول آنجا غلات، شغل اهالی زراعت و گله داری است و راه در تابستان اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «وزین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر