معنی وزیری
5 بازدید
[ وَ ری ی ] (ع ص نسبی) منسوب به وزیر. (انساب سمعانی).[ وَ ] (ص نسبی، اِ) نوعی از انجیر باشد، و آن میوه ای است معروف. (برهان) (آنندراج). || آوند پهنی کوچکتر از دوری. (ناظم الاطباء). ظرفی پهن کوچکتر از دوری. (فرهنگ فارسی معین). || قطعی از قطع های کتاب، بزرگتر از رُقعی. || (حامص) کار وزارت. وزیر شدن. وزارت و شغل وزیر. (ناظم الاطباء): به دستگاه دبیری مرا چه فخر که من به پایگاه وزیری فرونیارم سر.خاقانی. روستازادگان دانشمند به وزیریّ پادشا رفتند.سعدی. - وزیری نمودن؛ وزارت کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وزیری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر