معنی وزم
5 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) دستهٔ سبزی تره. (منتهی الارب) (المنجد) (آنندراج) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || اندازه. (منتهی الارب) (آنندراج). مقدار. (اقرب الموارد). وزمه. (منتهی الارب) (آنندراج). || گوشت که عقاب در آشیانهٔ خود جمع کند. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || امری که به وقت خود آید. (منتهی الارب) (آنندراج). || (مص) اندکی زیان رسیدن در مال. (منتهی الارب). || رخنه کردن در چیزی. (آنندراج) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شبانروزی یک بار خوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || گذاردن وام را. || چیز اندک را به سوی مثل آن گرد کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «وزم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زم» برای سرودن شعر