معنی وزع
7 بازدید
[ وَ ] (ع مص) بازداشتن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان علامهٔ جرجانی، ترتیب عادل بن علی) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || اول و آخر لشکر را فراهم آوردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). فراهم آوردن اول و آخر لشکر را و نگاه داشتن اول آن لشکر را بر آخر. (ناظم الاطباء): {/Bفَهُمْ یُوزَعُونَ . ۱۱-۱۲۲۷:۱۷/}(قرآن ۲۷/۱۷).
کلمات همقافیه با «وزع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زع» برای سرودن شعر