معنی وزر
11 بازدید
[ وِ ] (ع اِ) بزه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بار گناه. (دهار). اثم. (المنجد) (اقرب الموارد): هیچ وازر وزر غیری برنداشت هیچکس ندرود تا چیزی نکاشت.مولوی. || گرانی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی) (آنندراج). ثقل. (المنجد). || سلاح و ساز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). والمراد باثقال الحرب الآلة و السلاح. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || پشتوارهٔ جامهٔ کلان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بستهٔ لباس. (یادداشت مرحوم دهخدا). || تنگ بار گران. (منتهی الارب) (آنندراج). آنچه بر پشت بردارند. (ناظم الاطباء). حمل ثقیل. (اقرب الموارد). ج، اوزار. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). بار گران. (ناظم الاطباء): وزر او و وزر چون او صدهزار نیست گرداند خدا از یک شرار.مولوی. || نکبت و وبال و گناه. (ناظم الاطباء) .[ وِ ] (ع مص) بر پشت برداشتن بار. (ناظم الاطباء). برداشتن بار را بر پشت. (منتهی الارب) (آنندراج). بار کسی برداشتن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی) (اقرب الموارد): {/Bلاََ تَزِرُ وََازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری ََ ۲-۶۳۵:۱۸/}(قرآن ۳۵/۱۸)؛ ای لاتحمل حاملة حمل اخری. قال الاخفش ای لاتأثم اثمه باثم اخری. || بند کردن رخنه را. (منتهی الارب) (آنندراج). || چیره شدن بر کسی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بزه مند گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). گناه برداشتن. (تاج المصادر) (اقرب الموارد). || به گناه گرفتار شدن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). و فعل آن به طور مجهول به کار میرود. (منتهی الارب).[ وَ ] (ع مص) وِزر. بزه مند گردیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). به گناه گرفتار شدن. (ناظم الاطباء). || بار کسی برداشتن. (ترجمان علامهٔ جرجانی). (اقرب الموارد). || بند کردن رخنه را. || چیره شدن و غالب آمدن. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به وِزر شود.[ وَ زَ ] (ع اِ) کوه بلند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || پناه جای. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). پناهگاه. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی). معتصم. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). ملجأ. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). معقل. (ناظم الاطباء): دانم که نیست جز که به سوی تو ای خدا روز حساب و حشر مقر و وزر مرا. ناصرخسرو.[ وَ زِ ] (ع ص) وازر: پای در کند و دست در زنجیر این چنین کس وزر بود نه وزیر.نظامی. رجوع به وازر شود.
کلمات همقافیه با «وزر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زر» برای سرودن شعر