معنی وزء
8 بازدید
[ وَزْءْ ] (ع مص) خشک کردن گوشت. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || پراکنده کردن قوم را و از همدیگر جدا نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ وَ زَءْ ] (ع مص) استوارخلقت شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (ص) مرد کوتاه چاق و گویند مرد سخت خلقت، یقال رجل وزأ و آن در اصل مصدر است. (اقرب الموارد). رجوع به وزء شود.
کلمات همقافیه با «وزء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زء» برای سرودن شعر