معنی وریف
5 بازدید
[ وَ ] (ع مص) ورف. وُروف. فراخ افتادن سایه و دراز و کشیده شدن آن. (منتهی الارب) (آنندراج). گسترده شدن و دراز کشیدن سایه. (از اقرب الموارد). فراخ شدن سایه. (تاج المصادر بیهقی). || گوالیدن گیاه و نیک سبز گردیدن. (منتهی الارب). سبز و خرم و شاداب شدن گیاه. (اقرب الموارد). درخشیدن نبات از تاریکی. (تاج المصادر بیهقی). || (ص) گام جلد و تیز. || ملک فراخ و وسیع. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وریف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر