معنی وریب
6 بازدید
[ وُ ] (ص) چولی. اریف. (یادداشت دهخدا). اریب که کج و منحرف باشد. (برهان). کژ. (حاشیهٔ اسدی). قیقاج [ در ترکی ] . (برهان). و به کسر اول هم گفته اند که بر وزن فریب باشد. (برهان). اریب و کج و معوج و منحرف. (ناظم الاطباء): توانی بر او کار بستن فریب که نادان همه راست بیند وریب.ابوشکور. یکی را همه رفتن اندر وریب گهی بر فراز و گهی در نشیب.فردوسی. یک قدم چون رخ ز بالا تا نشیب یک قدم چون پیل رفته در وریب. (انجمن آرای ناصری). کی دل بجای داری پیش دو چشم او گر چشم را به غمزه بگرداند از وریب. میرشهید.[ وَ ] (اِ) هرچیز سنگین تری مانند باری که بر گردهٔ اسب باشد. (ناظم الاطباء). || هرچیز برآمده از چیزی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وریب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر