معنی وروره
7 بازدید
[ وَرْ وَ رَ / رِ ] (اِ) حجره ای که بالای حجره سازند و آن را برباره نیز گویند. (انجمن آرای ناصری). || سنجاب. (ناظم الاطباء).[ وِرْ وِ رَ / رِ ] (اِ صوت) ورور. (فرهنگ فارسی معین): با بی قرار دهر مجوی ای پسر قرار عمرت مده به باد به افسون وروره. ناصرخسرو. رجوع به وِروِر شود. - ورورهٔ جادو؛ نام جادوئی است مثلی: مثل ورورهٔ جادو؛ آنکه برای اغواء و اغراء و فریبی به شتاب با کسی نجوی گونه ای کند. زنان محیل و آهسته گوی را بدان تشبیه کنند. (یادداشت مؤلف). رجوع به ورورجادو شود.
کلمات همقافیه با «وروره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر