معنی وروت
5 بازدید
[ وُ ] (اِ) خشم. (اوبهی) (حاشیهٔ اسدی) (فرهنگ فارسی معین). غضب. (فرهنگ فارسی معین). - وروت کردن؛ خشم کردن. غضب کردن. (فرهنگ فارسی معین): بر من ای سنگدل وروت مکن ناز بر من تو با بروت مکن. بارانی (از فرهنگ اسدی).
کلمات همقافیه با «وروت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر