معنی ورنگریستن
5 بازدید
[ وَ نِ گَ تَ ] (مص مرکب) نگریستن. دقت کردن. توجه کردن. (فرهنگ فارسی معین): هرکس از شما می بازرگانی کند، یکی ورنگرید تا خود به چه بازرگانی می کنید. (فرهنگ فارسی معین از کشف الاسرار ج ۱ ص ۸۳).
کلمات همقافیه با «ورنگریستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر