معنی ورنشستن
5 بازدید
[ وَ نِ شَ تَ ] (مص مرکب) بر اسب و کشتی سوار شدن. (آنندراج). برنشستن و سوار شدن بر اسب و یا بر گردون و برنشستن بر کشتی و جهاز. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «ورنشستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر