معنی ورمال
4 بازدید
[ وَ ] (نف مرکب) فرارکننده. (ناظم الاطباء). - وردار و ورمال؛ آنکه چیزی را برمیدارد و فرار میکند. (ناظم الاطباء). - ورمال آقا را دمش دادن؛ چیزی را برداشتن و بردن و خوردن. چپو کردن. سر خوراکی ریختن و یک باره آن را تمام کردن. (فرهنگ فارسی معین از فرهنگ عامیانهٔ جمال زاده). - ورمال زدن یا ورمال کردن؛ گریختن از ترس.
کلمات همقافیه با «ورمال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر