معنی ورقة
6 بازدید
[ وَ قَ ] (ع اِ) عیب. (منتهی الارب). عیب در کمان. (از اقرب الموارد). || محل بیرون شدن شاخهٔ درخت هنگامی که پنهان است. (از اقرب الموارد).[ وُ قَ ] (ع اِمص) خاکسترگونی. (منتهی الارب). رنگ سیاهی در تیرگی و از اینرو به خاکستر اورق گویند و به گرگ ورقاء. (از اقرب الموارد).[ وَ رِ قَ ] (ع ص) شجرة ورقة؛ درخت بسیاربرگ. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب). || زن فرومایه. (منتهی الارب).[ وَ رَ قَ ] (ع اِ) یکی ورق. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). یک برگ. یک ورق کاغذ و کتاب و مکتوبه. (فرهنگ فارسی معین). ج، ورقات. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). - ورقهٔ سلیمانیه؛ ورقه ای که بر دو روی آن بیست سطر نوشته باشند بر هر روی ده سطر. (الفهرست ابن الندیم). - ورقهٔ کتاب؛ بخشی از کتاب که دارای دو صفحه باشد. (از اقرب الموارد). || مکتوب. رقعه. نامه. (فرهنگ فارسی معین). || واحد برای شمارش قباله و سند و مانند آن: سه ورقه قبالهٔ ملک. (فرهنگ فارسی معین). - ورقهٔ حکمیه؛ دادنامه. - ورقهٔ ولادت؛ زایچه. - ورقهٔ هویت؛ شناسنامه. (فرهنگ فارسی معین). || خورشی است. طرز تهیهٔ آن: تخم مرغ را می شکنند و در ماهی تابه میریزند بعد بادنجان سرخ کرده را که ورق ورق کرده اند و گوجه فرنگی ورق ورق شده را بدان اضافه کنند و می گذارند خود را بگیرد. (فرهنگ فارسی معین). || (ص) فرومایهٔ ناکس. || گرامی و جوانمرد. از اضداد است یا ورق بر وزن کتف در مذکر آید و ورقة بر وزن فرحة در مؤنث. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ وَ رَ قَ ] (اِخ) ابن نوفل بن اسدبن عبدالعزی پسر عم ام المؤمنین خدیجه (رض). وی از طایفهٔ قریش و از حکیمان دورهٔ جاهلیت است. پیش از اسلام از بتها کناره گرفت و از خوردن ذبائحی که بخاطر بت ها ذبح میشدند امتناع ورزید و کتابهای ادیان مختلف را قرائت کرد. ورقةبن نوفل زبان عربی را با حروف عبرانی کتابت میکرد. اوائل عصر نبوت پیغمبر اسلام را ادراک کرد و دعوت او را ادراک نکرد. بر روش حکیمان اشعاری دارد. وفات او در حدود سال ۱۲ قبل از هجرت و ۶۱۱ م. واقع شد. رجوع به منتهی الارب و اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۱۳۴ و عقدالفرید ج ۳ ص ۲۶۴ و ج ۷ ص ۹۸ والمعرب جوالیقی و سیرهٔ عمربن عبدالعزیز ۱۸ والامتاع و المؤانسة شود.
کلمات همقافیه با «ورقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر