معنی ورقاء
6 بازدید
[ وَ ] (ع ص) مؤنث اورق. (از اقرب الموارد). رجوع به اورق شود. || (اِ) گرگ ماده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || کبوتر. (غیاث اللغات) (منتهی الارب). کبوتر که رنگ آن به سبزی زند و نفس را به آن تشبیه کنند. (از اقرب الموارد). || فاخته. (منتهی الارب) (غیاث اللغات). ج، وَراقی ََ یا وَراقی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || درختی است کوچک و معروف که بلندی آن از قامت انسان بالاتر است برگ گرد و پهن و نازک و نرم دارد. ساق آن تیره رنگ و برگ آن سبز است. همهٔ چارپایان آن را بخورند و نسبت بدان ورقاوی است. (از اقرب الموارد). || (اصطلاح صوفیه) ورقاء عبارت است از نفس کلی که قلب عالم است و لوح محفوظ و کتاب مبین از آن معنی میگردد و گاهی اطلاق کرده میشود بر لوح. (از کشاف اصطلاحات الفنون از لطایف). رجوع به تعریفات سید جرجانی شود.
کلمات همقافیه با «ورقاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر