معنی ورش
7 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) طعامی است که از شیر سازند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). چیزی است که از شیر سازند. (از اقرب الموارد). || (مص) ورغلانیدن کسی را. (منتهی الارب). واداشتن کسی را. اغراء. (از اقرب الموارد). || ناخوانده بر وقت خوردن کسی در آمدن. (منتهی الارب). ناخوانده و دعوت ناشده بر کسی وارد شدن به هنگام طعام خوردن تا خورد. (از اقرب الموارد). || گرفتن طعام و به حرص تمام خوردن آن را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آزمند شدن چیزی را و در پی کارهای دون شدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ وَ رَ ] (ع مص) سبک و شادمان گردیدن شتر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (اِ) درد شکم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ وَ رَ ] (اِ) فاخته و قمری. (ناظم الاطباء).[ وَ رِ ] (ع ص) سبک شادمان از شتر و جز آن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || ستور که آن را باز نتوان داشت از رفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد از لسان العرب). مؤنث آن ورشه. ج، ورشات. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ وَ رَ / وَ ] (حرف ربط مرکب) مخفف و اگرش. و اگر او را: گرش غول شهر گوئی جای این گفتار هست ورش دیو دهر گوئی جای استغفار نیست. ناصرخسرو. گرش بنکوهی ندارد شرم و باک ورش بنوازی نیابی زو صواب ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «ورش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رش» برای سرودن شعر