معنی ورزدن
6 بازدید
[ وَ زَ دَ ] (مص مرکب) گریستن کودک با آواز بلند. (یادداشت مرحوم دهخدا). گریهٔ شدید کردن.[ وِ زَ دَ ] (مص مرکب) در تداول، پی درپی سخن بیهوده گفتن. سخن دراز گفتن. پرحرفی کردن. وراجی کردن. بسیار گفتن. پرگفتن. لاف زدن.
کلمات همقافیه با «ورزدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر