معنی ورزا
4 بازدید
[ وَ ] (نف، اِ) ورزاو. گاو نر. گاو ورز: و هر بنده ای با زن و فرزند و مال و تجمل و هم چندانکه گاو ورزا او را بود او را گاوان ماده بود. (فرهنگ فارسی معین از تفسیر ابوالفتوح رازی چ ۱ ج ۳ ص ۵۶۱). رجوع به ورزاو شود.
کلمات همقافیه با «ورزا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زا» برای سرودن شعر