معنی وردیج
4 بازدید
[ وَ ] (اِ) ورتک. وردج. (فرهنگ فارسی معین). ورتیج. (برهان) (آنندراج). و آن پرنده ای است کوچکتر از تیهو. بلدرچین. سلوی. (برهان) کرک. (ناظم الاطباء). . رجوع به ورتیج شود: هلاک ساختم این مرغ نیم بسمل خویش سحر که مدح جمالش شنیدم از وردیج.[ وَ ] (اِخ) دهی جزء بخش کن شهرستان تهران، در ۷هزارگزی شمال راه شوسهٔ تهران به کرج. سکنهٔ آن ۵۵۰ تن و آب آن از چشمه سار تأمین می شود. و محصول آنجا آن غلات، انگور، گردو و میوجات مختلفه و شغل اهالی زراعت و مکاری گری است. مزرعهٔ واریش، جیان، ورک آباد جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «وردیج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر