معنی ورده
4 بازدید
[ وَ دَ / دِ ] (اِ) برج. (برهان). خانهٔ کبوتر در سنگستان و خصوصاً برج کبوترخان. (ناظم الاطباء). || برج کبوتر. (برهان) (صحاح الفرس). || چوبی که کبوتربازان در دست گرفته و کبوتران را بدان پرواز میدهند. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || به زبان تبری دری نام مرغی است در مازندران معروف و به دیلم آن را وشم به ضم واو و شین معجمه و میم و به عربی سمانی گویند. خایف و جبان ترین طیور است. چنانکه گفته اند اگر بانگ رعد بشنود بمیرد لهذا عرب آن را قتیل الرعد خوانده و آن غیر سلوی است. گوشت آن پسندیدهٔ علمای طبیعی است. (آنندراج).[ وَ دَ / دِ ] (ص، اِ) برده : و ابوبکر چون به مدینه آمده سپاه بفرستاد و بفرمود که حرب کنید با هر که مرتد شده است از عرب یا به اسلام بازآید یا همه را ورده کنید و بکشید. (تاریخ طبری بلعمی). ترسیدند پیغمبر به حی ایشان سپاه فرستد و زنان و فرزندان ایشان را ورده کند. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی).[ ] (اِخ) دهی است از دهستان برغان ولیان بخش کرج شهرستان تهران، واقع در ۳۴هزارگزی شمال باختر کرج، دارای ۴۵۴ تن سکنه است. امام زاده ای در این ده به نام عبدالقادر وجود دارد که از آثار باستانی است. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱ شود.[ ] (اِخ) دهی است جزء بخش خرقان شهرستان ساوه، در ۳۰هزارگزی جنوب خاور رازقان، سر راه شاه عباس قزوین به اصفهان، دارای ۹۲۵ تن سکنه. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱ شود.
کلمات همقافیه با «ورده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر