معنی ورخوردن
6 بازدید
[ وَ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) برخوردن. ملاقی شدن. (غیاث اللغات). نگریستن و دچار شدن و روبرو گشتن و ملاقات کردن و یافتن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ورخوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر