معنی ورتج
6 بازدید
[ وَ تَ ] (اِ) کرک و بلدرچین و وردیج و ورتاج. (ناظم الاطباء).[ وَ تِ ] (اِ) ورتیج. (فرهنگ فارسی معین): دل ز عشقت سحر مطلق میکند همچو ورتج حق یلقلق میکند. انوری (از فرهنگ فارسی معین از صحاح الفرس). رجوع به ورتیج شود.
کلمات همقافیه با «ورتج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تج» برای سرودن شعر