معنی ورتاج
5 بازدید
[ وَ ] (اِ) آتش پرست و آفتاب پرست باشد و بعضی گویند گلی است سرخ رنگ چون آفتاب به سمت الرأس رسد بشکفد و آن را خبازی و نان کلاغ گویند و بعضی دیگر گویند گیاهی است که پیوسته در آب میباشد و به هر طرف از اطراف گردد برگهای آن هم میگردد و گل نیلوفر را نیز گفته اند و گلی هم هست که آن را گل آفتاب پرست میگویند. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (برهان) (انجمن آرا). نان کلاغ و تولهٔ آفتاب پرست خوانند زیرا که همیشه روی به آفتاب دارد. (آنندراج) (فرهنگ اسدی) (انجمن آرا). پنیرک بود. گیاهی بود ستبر و برگ او گرد هر جا که قرص خورشید میرود از آنسو میگردد. (فرهنگ اسدی): مثال بنده و تو ای نگار دلبر من به قرص شمس و به ورتاج سخت میماند. آغاجی (از اسدی). تو تاجور ملک شرف بادی و اعدات بر آتش غم سوخته بادند چو ورتاج. سوزنی. و از این شعر سوزنی برمی آید که گیاهی است مانند اسپند سوختنی. (یادداشت مرحوم دهخدا): مثال بنده وآن تو نگارا کلیچه یْ آفتاب و برگ ورتاج.منجیک. سر چپ و راست میفکند نرگست از خمار ورتاج بر یسارش و ریحانش بر یمین. مولوی. جم قدر جمال الحق والدین که سعادت از مهر بود با او همچون خور و ورتاج. شمس فخری. گشاده دیدهٔ بینا ستاره چون نرگس در آب رفته گل آفتاب چون ورتاج. منصور شیرازی. || (ص) کلان و بزرگ. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ورتاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر