معنی ورافتادن
7 بازدید
[ وَ اُ دَ ] (مص مرکب) مستأصل شدن. از بیخ برکنده شدن. (یادداشت مرحوم دهخدا). مضمحل شدن. منقرض شدن. از بین رفتن. || از باب افتادن. دمُده شدن. از مد افتادن. منسوخ شدن. ناباب شدن. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به برافتادن شود.
کلمات همقافیه با «ورافتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر