معنی وراد
6 بازدید
[ وَرْ را ] (ع ص) آینده بر آب و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و آن برای مبالغه است. جِ، ورادون. (از اقرب الموارد). || باغبان. (ناظم الاطباء).[ وِ ] (ع اِ) اوراد. وُرد. جِ وَرد، به معنی اسب گلگون. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || به معنی گل هر درخت و غالب گل سرخ. (آنندراج). رجوع به ورد شود.[ وُرْ را ] (ع ص، اِ) جِ وارد به معنی آیندگان بر آب. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): بر لب چشمهٔ سنانش تزاحم وراد فتوح است و بر سواد دل و جگر اعداش رخنه های جروح. (المضاف الی بدایع الازمان ۳۴).
کلمات همقافیه با «وراد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر