معنی وراء
11 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) فرزند فرزند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ولد ولد. (از اقرب الموارد). فرزندزاده. خلف. (ناظم الاطباء): هذا ابنی من الوراء؛ ای ابن ابنی. (مهذب الاسماء).[ وَ ءَ / ءُ / ءِ ] (ع اِ) مبنی و مثلثةالآخر، جلو. پیش. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). قدام. (از ناظم الاطباء) || سپس. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). پس. (ناظم الاطباء) (ترجمان القرآن). از اضداد است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مصغر آن وُرَیِّئَة. (منتهی الارب). وراء مهموز است نه معتل به خلاف جوهری و گروهی که آن را معتل دانند. وراء از اضداد است و مذکر و مؤنث آید و تصغیر آن وُرَیئَة است. و در مصباح آمده که بیشتر موارد استعمال وراء در مواقیت روز و شب است زیرا در هر دو معنی [ پیش و پس ] به کار رود و استعمال وراء در اماکن بنابر این تأویل نیز جایز است و از موارد همین نحوهٔ استعمال است قول فقهاء دربارهٔ نمازگزار «قاعداً و یرکع بحیث تحاذی جبهته ماوراء رکبته ای قدامها» و قول خدای تعالی : {/Bوَ مِنْ وَرََائِهِ عَذََابٌ غَلِیظٌ.۱۶-۲۰۱۴:۱۷/}(قرآن ۱۴/۱۷)؛ ای بین یدیه. (اقرب الموارد). وراء در اول به یک معنی بود یعنی آنچه پوشیده باشد از پس بوده باشد یا از پیش و بعد از آن به معنای پس و پیش استعمال کرده اند. || خلف. پشت. پشت سر. (یادداشت مؤلف). وراء انسان پشت سر انسان است و گاهی به معنی جلو رو آید و این کلمه ظرف مکان است. (المنجد). || سوی. (اقرب الموارد) (المنجد) (ناظم الاطباء). جز. بجز. و غیره. (غیات اللغات): {/Bفَمَنِ اِبْتَغی ََ وَرََاءَ ذََلِکَ . ۱-۴۷۰:۳۱/}(قرآن ۷۰/۳۱)؛ ای سوی ذلک. (از اقرب الموارد). ای قناعت توانگرم گردان که ورای تو هیچ نعمت نیست.سعدی.
کلمات همقافیه با «وراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر