معنی وذح
6 بازدید
[ وَ ] (ع مص) حرکت و سیر شدید کردن. (اقرب الموارد) (المنجد). سیر کردن، سیر عنیف. || گرد آوردن گوسفندان و مانند آنها را. (ناظم الاطباء).[ وَ ذَ ] (ع اِ) آنچه از کمیز و پشکل از پشم های گوسفندان آویزان باشد. (المنجد). آنچه از بول و پشکل بر پشم گوسفند چسبد. و ثعلب گوید کثافاتی که بر رانهای گوسفند چسبد. (از اقرب الموارد). سرگین که بر پشت گوسفند گیرد. (مهذب الاسماء). هرآنچه در زیر دنبهٔ گوسفند از پشکل و بول خشک شده آویزان گردد. (ناظم الاطباء). || سوزشی که در باطن ران ها به هم رسد. (ناظم الاطباء). || (مص) خشک شدن بول و پشک بر گوسفند. (تاج المصادر بیهقی). دارای وذح بودن گوسفند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || سوختن درون رانهای مرد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). سوزش پدید آمدن در باطن رانها. (ناظم الاطباء).[ وُ ] (ع اِ) جِ وَذَحَة . (ناظم الاطباء). جِ وَذَحَة. مثل بُدْن، جِ بَدَنَة. (اقرب الموارد). رجوع به وذح و وذحة شود.
کلمات همقافیه با «وذح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذح» برای سرودن شعر