معنی وذء
4 بازدید
[ وَذْءْ ] (ع اِ) سخن نابایست و مکروه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). سخن ناشایست ناسزا باشد یا غیر آن. (از اقرب الموارد). || (مص) عیب کردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || حقیر گردانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بانگ برزدن. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). || بازایستادن. (منتهی الارب) (آنندراج). زجر کردن. (اقرب الموارد). || کند و خیره شدن بینائی چشم. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و فعل آن از باب فتح است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «وذء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذء» برای سرودن شعر