معنی ودود
9 بازدید
[ وَ ] (ع ص) دوست. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). محب یا محبوب. (اقرب الموارد). دوستدار مطیعان. دوستدار. (مهذب الاسماء) (السامی فی الاسامی). || بسیارمحبت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). کثیرالحب؛ بسیاردوستی. (اقرب الموارد). بسیار بامحبت. (ناظم الاطباء). ج، وُدَداء. (منتهی الارب). مذکر و مؤنث در آن یکسان است، زیرا وصف است که برای مبالغه آید. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب). فعول به معنی فاعل است. (اقرب الموارد).[ وَ ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (از غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء): با طلب چون ندهی ای حی ودود کز تو آمد جملگی جود و وجود.مولوی. دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر که کریم است و رحیم است و غفورست و ودود. سعدی. رحمت بارخدایی که کریمست و لطیف کرم بنده نوازی که غفور است و ودود. سعدی.
کلمات همقافیه با «ودود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر