معنی ودق

معنی ودق

7 بازدید
[ وَ ] (ع مص) چکیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). چکیدن پیه و آب از اناء. (تاج المصادر بیهقی). || ودوق. نزدیک کسی شدن و قادر گردیدن وی را. (منتهی الارب). نزدیک شدن. (تاج المصادر بیهقی) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و در مثل: ودق العیر الی الماء؛ یعنی نزدیک شد به آن و این در حق شخصی گویند که به حرص و آزمندی چیزی فروتنی نماید. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آرام یافتن و انس گرفتن به کسی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). انس گرفتن. (تاج المصادر بیهقی). || فراخ شدن شکم یا روان گردیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || باریدن باران. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). باریدن. (تاج المصادر بیهقی). || تیز گشتن شمشیر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فروهشته شدن ناف یا برآمدن آن همچو ناف مرد برآمده ناف. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || (اِ) باران که پیاپی ببارد. (مهذب الاسماء). باران شدید. (ترجمان علامهٔ جرجانی). باران یا باران شدید. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و گویند آنچه خارج شود از لابلای باران و مانند غبار است ودق نامیده میشود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). باران دایم و متصل. (ناظم الاطباء). || نقطهٔ سرخ که در چشم از خون حادث گردد. (منتهی الارب). یا گوشت پاره ای که در چشم کلان گردد یا بیماری است در چشم که به سبب آن گوش بیاماسد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). وَدَق. (آنندراج) (منتهی الارب). رجوع به بحر الجواهر شود.
[ وَ دَ ] (ع اِ) نقطهٔ سرخ که در چشم کلان گردد یا بیماری است در چشم که به سبب آن گوش بیاماسد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج) رجوع به وَدق شود. || (مص) وَداق. ودقان. خواهش گشن کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || ودق رسیده شدن به چشم و آن بیماریی است که چشم سرخ گردد. (منتهی الارب). مبتلا به ودق گشتن چشم. (ناظم الاطباء). مرض ودق در چشم پدید آمدن. (اقرب الموارد). رجوع به ودق شود.

کلمات هم‌قافیه با «ودق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید