معنی ودس
6 بازدید
[ وَ ] (ع مص) پنهان گشتن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || پوشیده شدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || نهفتن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پنهان کردن. (تاج المصادر بیهقی). || رفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): ماادری این ودس؛ ای ذهب. (مهذب الاسماء). || آغاز کردن سخن و کامل نگرداندن آن. (از اقرب الموارد). تمام نکردن سخن را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || نخست روییدن گیاه زمین و انبوه نگشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || (اِ) اول گیاه که روید. (منتهی الارب) (آنندراج). اول نبات که آید پدید. (مهذب الاسماء). نخستین گیاهی که روید. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ودس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دس» برای سرودن شعر