معنی ودر
6 بازدید
[ وَ ] (ع مص) مست شدن چنانکه بیهوشی طاری گردد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || دور کردن و تبعید نمودن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ودر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر