معنی ود

معنی ود

7 بازدید
[ وَ ] (ص) به معنی رد است که حکیم عاقل و دانشمند باشد. || گرم در مقابل سرد. (برهان) (ناظم الاطباء). || بد. مقابل خوب . (فرهنگ فارسی معین).
[ وَدد ] (ع مص) وِداد. وَداد. ودادة. مودة. مَودِدَة. دوست داشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی). || آرزو بردن. (از منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). آرزو داشتن. (ناظم الاطباء). || (اِمص) دوستی و محبت. (فرهنگ فارسی معین). || (اِ) دوست. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). || بسیارمحبت. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). بسیار دوست. (ناظم الاطباء). واحد و جمع در وی یکسان است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، اَودّاد، اَوِدّاء. || وتد و میخ. و این به لغت اهل نجد است. (ناظم الاطباء). میخ. (منتهی الارب). میخ چوبین. (مهذب الاسماء). || بت و صنم. (ناظم الاطباء). وُد. (از ناظم الاطباء) (آنندراج).
[ وِدد ] (ع اِ) دوست. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (مص) دوست داشتن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (ناظم الاطباء). || آرزو داشتن. (ناظم الاطباء).
[ وَدد / وُدد ] (اِخ) نام بتی است. (مهذب الاسماء). نام بت قوم نوح (ع). (منتهی الارب). نام بتی که از قوم نوح مانده بود و عرب آن را میپرستیدند. (ترجمان علامهٔ جرجانی، ترتیب عادل بن علی). بت قوم نوح که به صورت مرد بود. (غیاث اللغات از شرح نصاب). نام بتی است که به قوم نوح متعلق بود و قریش نیز بتی به این نام داشت. (معجم البلدان). به صورت مرد بود. (آنندراج). نام بت قبیلهٔ کلب در دومةالجندل. (مفاتیح) (حبیب السیر). رجوع به بت شود.
[ وُدد ] (ع مص) دوست داشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی). || آرزو بردن و آرزو داشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (اِ) دانا. (غیاث اللغات). || دوست. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به وَد شود. || (اِمص) دوستی. (غیاث اللغات). مهر. حب. وداد. محبت. (یادداشت مؤلف). دوستداری. (السامی فی الاسامی): آب صبرت آب جوی خلد شد جوی شیر خلد مهر تست و ود.مولوی. انبیا بودند ایشان اهل ود اتحاد انبیا هم فهم شد.مولوی. خوانده ام آن بر دل احمد به ود صد هزاران بار و درمانی نشد.مولوی. ود به حرکات سه گانهٔ واو و تشدید دال نزد سالکان عبارت است از دوستیی که هیجان آن چندان شدید باشد که محب از جان و دل چشم پوشد و در صحائف گفته که مودت سالکان از مراتب محبت است و آن هیجان قلب و چسبیدن آن به هوا و عشق است و این را پنج درجه است: اول نیاحت و اضطراب. در این مقام همه نوحه و زاری و فریاد و بیقراری بود. دوم بکاء است. سوم حسرت. در این مقام صاحب وداد مسکین بر اوقات عزیز خود که ضایع رفته است حسرت میکند. و هرلحظه که بی محبوبش رفته در ندامت میباشد. چهارم تفکر است در محبوب،{/B إِنَّ فِی ذََلِکَ لَآیََاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ.۲۳-۲۸۱۳:۳/}(قرآن ۱۳/۳) و تفکر ساعة خیر من عبادة ستین سنة، زیرا تفکر در واجب سبب قرب متفکر به سوی واجب شود. پنجم مراقبهٔ محبوب است و آن برترین و سخت ترین مقامات باشد. ای عزیز شنیده ای که وقتی امیرالمؤمنین نماز میگزاشت رویش زرد گشت و دلش خفقان گرفت و بیهوش شد پرسیدندش که چه بود فرمود راقبت اللََّه تعالی فی صلوتی فاستحییت من تقصیری. (کشاف اصطلاحات الفنون).

کلمات هم‌قافیه با «ود»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ود» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید