معنی وخز
14 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) چیزی اندک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). چیز اندک. (مهذب الاسماء). || جاؤا وخزاً وخزاً؛ یعنی چهار چهار آمدند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (مص) درسپوختن سوزن و سنان و آنچه بدان ماند. (تاج المصادر بیهقی). درخستن به نیزه و جز آن چنانکه درنگذرد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). خلیدن. (یادداشت مرحوم دهخدا). خلش. || کشیدن. || آمیختن چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || اندک سپید گردیدن موی سر. (منتهی الارب) (آنندراج). تأثیر کردن سپیدی در موی. (تاج المصادر بیهقی). || وخیز ساختن. (منتهی الارب) (آنندراج). ترید عسل ساختن. (ناظم الاطباء). رجوع به وخیز شود.
کلمات همقافیه با «وخز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خز» برای سرودن شعر