معنی وحمی
5 بازدید
[ وَ ما ] (ع ص) زن آبستن نیک آزمند به خوردن چیزی. ج، وِحام، وَحامی ََ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - امثال: وحمی و لاحبل. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وحمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر