معنی وحدة
5 بازدید
[ وَ دَ ] (ع مص) وحادة. وحودة. وحود. وحد. حدة. تنها و یکتا ماندن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). یگانه شدن. (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج). یکی بودن. (آنندراج). || (اِمص) یگانگی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). یکتایی. || تنهایی. (آنندراج). یگانگی و وحدانیت. (مهذب الاسماء). رجوع به وحدت شود.[ وَ حِ دَ ] (ع ص) مؤنث وحد. زن یگانه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به وحد شود.
کلمات همقافیه با «وحدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر