معنی وحام
6 بازدید
[ وِ ] (ع ص، اِ) جِ وَحمی ََ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به معنی زن آبستن نیک آزمند به خوردن چیزی. (از منتهی الارب).[ وِ / وَ ] (ع اِمص) میل به خوراکهای بد و یا ادویهٔ قوی و تند. (از بحرالجواهر). نیک گرایش و آرزومندی آبستن به خوردن چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (اِ) ویار. ویارانه. آن چیز که زن حامله آرزو کند. (مهذب الاسماء). || (مص) رسوایی کردن ستور وقت بار کردن و فعل آن از باب سمع است. (منتهی الارب). سرپیچی کردن ستور وقت بار کردن بر آن. (اقرب الموارد). دشواری کردن ستور وقت بار کردن. (آنندراج). نافرمانی کردن و سرکشی نمودن ستور آبستن. (ناظم الاطباء). || آرزومند شدن زن آبستن به خوردن چیزی. (ناظم الاطباء). ویار پیدا کردن زن آبستن.
کلمات همقافیه با «وحام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر