معنی وجودی
7 بازدید
[ وُ دی ی ] (ص نسبی) منسوب است به وجود. خلاف عدمی. (اقرب الموارد) (المنجد). || (اصطلاح منطقی) آنچه که سلب جزو مفهوم آن نباشد و مقابل آن عدمی است که سلب جزو مفهوم آن است و به همین معنی عدمی در تعریف قضیهٔ معدوله به کار میرود. || وجودی عبارت است از آنچه شأن آن وجود خارجی است و مقابل این قسم از وجودی نیز عدمی است. || وجودی به معنای موجود خارجی نیز آید و مقابل این قسم نیز عدمی آید. || وجودی به خود وجود نیز اطلاق گردد. || آنچه ثبوت آن برای موصوف منوط باشد به وجود آن برای موصوف، چون سیاهی در جسم. مایکون ثبوته لموصوفه بوجوده له. (از کشاف اصطلاحات الفنون). رجوع به شرح مواقف و حاشیهٔ مولانا عبدالحکیم شود.
کلمات همقافیه با «وجودی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر