معنی وجوب
4 بازدید
[ وَ ] (ع مص) جِبَة. لازم شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به وُجوب شود.[ وُ ] (ع مص) سزاوار شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || مقرر گشتن بیع. || برگردانیدن. (منتهی الارب): وجب عنه؛ برگردانید از آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || وَجب؛ پنهان شدن و غروب کردن خورشید. (از اقرب الموارد). فروشدن آفتاب. (منتهی الارب). || فرورفتن چشم به مغاک. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || یک مرتبه در روز خوردن. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || افتادن و مردن. (اقرب الموارد). افتادن. مردن. (منتهی الارب). || بایستن. بایا بودن. (یادداشت مرحوم دهخدا). || (اصطلاح فلسفی) تقاضا کردن ذات، وجود خود را یعنی هستی خود را و ناممکن بودن عدم او و گاهی مراد از آن ذات حق تعالی باشد. (آنندراج) (غیاث اللغات) (تعریفات سید جرجانی). رجوع به نفایس الفنون شود. || لازم شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). لازم شدن و ثابت شدن. (اقرب الموارد). || واجب شدن. (غیاث اللغات) (آنندراج). || (اِمص) ضرورت و لزوم. (ناظم الاطباء). - وجوب شرعی از احکام خمسه؛ تکلیفی است که آن را در مقابل ندب و اباحه و کراهت و حرمت قرار دهند. در تفسیر این وجوب میان علماء اصول اختلاف است. این وجوب نیز تقسیماتی دارد که کتب اصول و کشاف اصطلاحات الفنون به تفصیل پیرامون آن بحث کرده اند. رجوع به کشاف اصلاحات الفنون و نفایس الفنون و تعریفات سید جرجانی و کفایة الاصول خراسانی شود. - وجوب عرفی و استحسان؛ وجوب در عرف به معنی استحسان و اولویت است و آن را وجوب عرفی و استحسانی گویند که در مقابل آن وجوب عقلی و شرعی قرار دارد. (کشاف اصطلاحات الفنون). - وجوب عقلی؛ همان است که متکلمان و فلاسفه آن را در مقابل امکان و امتناع قرار دهند. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.
کلمات همقافیه با «وجوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر