معنی وجس
6 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) آواز نرم و صوت خفی. (ناظم الاطباء). آواز نرم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آنچه در گوش خورد از آواز و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || آواز جماع. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بیم. (منتهی الارب). فزع قلب. (اقرب الموارد). هراس. || (مص) ترسیدن دل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). والفعل من ضرب و سمع قلیلاً. (منتهی الارب). ترسیدن و هول کردنی که حاصل شود از برآمدن صدا و آواز. فزع کردن و ترسیدن از آنچه در قلب افتد یا از آواز و جز آن که شنیده شود. (اقرب الموارد). || شنیدن گوش به حس. (از اقرب الموارد از تاج العروس): وجس الاذن؛ سمع حسا. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «وجس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جس» برای سرودن شعر