معنی وجر
5 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) سمج کوه. (منتهی الارب). کهف در کوه. (اقرب الموارد). غار و سمج و مغاک در کوه. (ناظم الاطباء). ج، اوجار. (اقرب الموارد).[ وَ ] (ع مص) دارو به گلو فروکردن. (تاج المصادر بیهقی). دارو در دهان کسی ریختن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). داروی وجور در دهان کسی قرار دادن. (از اقرب الموارد). || شنوانیدن کسی را آنچه را مکروه دارد. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).[ وَ جَ ] (ع مص) ترسیدن از کسی. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی).[ وَ جَ ] (اِ) به معنی فتوی باشد و معنی آن را در کنزاللغة دستور حاکم شرع در مسئلهٔ شرعی نوشته بودند و به این معنی با جیم فارسی [ وچر ] هم آمده است. (برهان) (آنندراج). فتوای قاضی. (ناظم الاطباء).[ وَ جِ ] (ع ص) ترسان. (از منتهی الارب). وجر. اوجر به معنی خائف و ترسان. (از اقرب الموارد). مؤنث آن وجره است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). جبان و ترسو. (ناظم الاطباء).[ وُ جُ ] (ع اِ) جِ وِجار به معنی سوراخ کفتار و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به وجار شود.
کلمات همقافیه با «وجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر