معنی وجب کردن
6 بازدید
[ وَ جَ کَ دَ ] (مص مرکب) بدست کردن. پیمودن و اندازه گرفتن جامه و جز آن به وسیلهٔ وجب دست. اندازه گرفتن با وجب و وژیدن. (ناظم الاطباء). پیمودن به وجب که به فارسی آن را بدست گویند و بلشت به لام و شین معجمه لهجهٔ عوام هند است. (آنندراج): از جنون این خرابه را هرروز می کنم همچو آفتاب وجب. محمدقلی سلیم (ازآنندراج).
کلمات همقافیه با «وجب کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر