معنی وثن
5 بازدید
[ وَ ثَ ] (ع اِ) بت. (منتهی الارب) (دهار) (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی) (السامی) (ناظم الاطباء). نصب. طاغوت. جبت. صنم. (یادداشت مرحوم دهخدا). فغ. بغ. بدّ. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). بت که به صورت آدمی از سنگ باشد. هیکلی باشد که صنعتگران به صورت و جثهٔ آدمی بسازند از جنس گوهرهای معدنی یا سایر سنگها و یا از تخته و چوب اما صنم فقط صورت ساخته شدهٔ از اشیاء بالا میباشد لکن بدون جثه. (کشاف اصطلاحات الفنون). ج، اوثان، وُثُن. (آنندراج) (ناظم الاطباء): چو پشت برهمن شود شاخ گل بر او بر گل نو چو روی وثن.فرخی. بخت پرستیدن خواهد ترا همچو وثن را که پرستد شمن.فرخی. بوستان گویی بتخانهٔ فرخار شده ست مرغکان چون شمن و گلبنکان چون وثنا بر کف پای شمن بوسه بداده وثنش کی وثن بوسه دهد بر کف پای شمنا. منوچهری. تا نماند بر ذهب نقش وثن چونکه صورت مانع است و راهزن.مولوی.[ وُ ثُ ] (ع اِ) جِ وَثَن. بتها. صنم ها. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به وَثَن شود.[ وُ ] (ع اِ) جِ وَثَن. (المنجد) (ناظم الاطباء). رجوع به وثن شود.
کلمات همقافیه با «وثن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثن» برای سرودن شعر