معنی وثر
6 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) مئزر چرمین بی نیفه. (ناظم الاطباء). رجوع به وَثِر شود. || (ص) نرم. (منتهی الارب) (آنندراج). نرم و لین. (ناظم الاطباء). || پاسپرده. || (مص) نرم و سپرده کردن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بسیار گشنی کردن و گائیدن زن بی آنکه آبستن گردد. (منتهی الارب) (آنندراج). بسیار گشنی کردن شتر. (تاج المصادر بیهقی).[ وَ ثِ ] (ع ص) نرم. || پاسپرده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (اِ) آب گشن در رحم ناقه که از وی آبستن نشود. || مئزر چرمین بی نیفه که دختران خردسال پوشند و آن تسمهاست به درازا شکافته به عرض چهار انگشت یا یک وجب یا مئرز بی ساق شبیه صدار. (منتهی الارب) (آنندراج).[ وِ ] (ع اِ) بستر نرم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اعجب الاشیاء وَثر علی وِثر؛ یعنی گائیدن بر بستر نرم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || جامه که بدان جامه ها را پوشند. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «وثر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثر» برای سرودن شعر