معنی وثب
6 بازدید
[ وَ ] (ع مص) وثاب. وثبان. وثوب. برجستن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جهیدن و برخاستن و ایستادن. (اقرب الموارد): وثب یثب وثباً و وثباناً و وثوباً و وثیباً وثبةً؛ طفر و قفز و نهض و قام. (اقرب الموارد). || نشستن «در لغت حمیر». (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (اِمص) برجستگی. (منتهی الارب). برجهیدگی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وثب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثب» برای سرودن شعر