معنی وتیرة

معنی وتیرة

5 بازدید
[ وَ رَ ] (ع اِ) کینه یا ستم و افزونی در آن. || پارهٔ زمین باریک و دراز و سطبر گستردهٔ هموار و نرم. || حلقهٔ تیراندازی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). آن حلقه که بدان نیزه زدن آموزند. (مهذب الاسماء). || ستون طاق نهاده از خانه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || زمین سپید. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || حبس. || قبر. (ناظم الاطباء). گور. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || گل سپید یا گل سرخ. || شکوفهٔ گل. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سپیدی گرد پیشانی اسب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || رگ پوست نره. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || روش و نهاد. (منتهی الارب). گویند: مازال علی وتیرة واحد؛ ای طریقة و راه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). هنجار. شیوه. سبک. اسلوب. روش. (یادداشت مرحوم دهخدا): به یک وتیره نجنبد همی عنان قضا به یک مثابه نگردد همی رکاب قدر. خاقانی. || راه پیوسته به کوه. || سستی در کار. || عیب و سستی در کار. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || کوتاهی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || خرک بینی و آن پردهٔ میان دو سوراخ بینی است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || کرکرانکی است ریزه در اعلای گوش. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || پوستکی است میان سبابه و ابهام یا میان هردو انگشت. (منتهی الارب). || نام عقد عشرة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || (مص) کوتاهی کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بند نمودن. || بازداشتن. || درنگ کردن. (منتهی الارب).
[ وُ تَ رَ ] (ع اِ) دو رکعت نماز نافله که پس از نماز عشا نشسته بجا آورند. (ناظم الاطباء). رجوع به ذخیرة العباد مرحوم آیت اللََّه فیض شود.

کلمات هم‌قافیه با «وتیرة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید